غلامحسین ریاحی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ غلامحسین ریاحی
آرشیو وبلاگ
      اگر فردا هر گز نیاید ! ()
حاصل عمر گابریل گارسیا مارکز در 15 جمله نویسنده: غلامحسین ریاحی - ۱۳٩٠/۳/۳۱

حاصل عمر گابریل گارسیا مارکز در 15 جمله

در 15 سالگی آموختم که مادران از همه بهتر می‌ دانند ، و گاهی اوقات پدران هم .

در 20 سالگی یاد گرفتم که کار خلاف فایده‌ ای ندارد ، حتی اگر با مهارت انجام شود .

در 25 سالگی دانستم که یک نوزاد ، مادر را از داشتن یک روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یک شب هشت ساعته ، محروم می‌ کند .

در 30 سالگی پی بردم که قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن .

در 35 سالگی متوجه شدم که آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببرد ؛ بلکه چیزی است که خود می‌ سازد .

در 40 سالگی آموختم که رمز خوشبخت زیستن ، در آن نیست که کاری را که دوست داریم انجام دهیم ؛ بلکه در این است که کاری را که انجام می‌ دهیم ، دوست داشته باشیم .

در 45 سالگی یاد گرفتم که 10 درصد از زندگی ، چیزهایی است که برای انسان اتفاق می‌ افتد و 90 درصد آن است که چگونه نسبت به آن واکنش نشان می‌ دهند .

در 50 سالگی پی بردم که کتاب بهترین دوست انسان و پیروی کورکورانه بدترین دشمن وی است .  

در 55 سالگی پی بردم که تصمیمات کوچک را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب .

در 60 سالگی متوجه شدم که بدون عشق می‌ توان ایثار کرد ، اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید .

در 65 سالگی آموختم که انسان برای لذت بردن از عمری دراز ، باید بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را نیز که میل دارد ، بخورد .

در 70 سالگی یاد گرفتم که زندگی مساله در اختیار داشتن کارت‌ های خوب نیست ؛ بلکه خوب بازی کردن با کارت‌ های بد است .

در 75 سالگی دانستم که انسان تا وقتی فکر می‌ کند نارس است ، به رشد و کمال خود ادامه می‌ دهد و به محض آنکه گمان کرد رسیده شده است ، دچار آفت می‌ شود .

در 80 سالگی پی بردم که دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است .

در 85 سالگی دریافتم که همانا زندگی زیباست . 

 

  نظرات ()
سنت فرانسیس اسیز نویسنده: غلامحسین ریاحی - ۱۳٩٠/۳/۳٠

سنت فرانسیس اسیز [1] گفته است :

خدایا ! مرا وسیله ی آرامش قرار ده تا بتوانم آنجا که نفرت هست عشق ، آنجا که رنجش هست التیام ، آنجا که تردید هست ایمان ، آنجا که نومیدی هست امید ، آنجا که ظلمت است نور و آنجا که اندوه هست شادی را بکارم .

 



[1] Saint Francis of Assis

  نظرات ()
درد نویسنده: غلامحسین ریاحی - ۱۳٩٠/۳/۳٠

درد ...

درد ، یک زنگ خطر و علامتی است که به ما هشدار می دهد چیزی در حال سوختن است .

درد ، نشانه ی آن است که آتش عواطف خشمگین در نزدیکی ما زبانه می کشد .

درد ، محرک بزرگی برای فرو ریختن دیوارهایی است که از رفتارهای قدیمی محافظت می کند .

درد ، ما را به سوی افکار و عقایدی می کشاند که هیچگاه امکان توجه به آنها را نداشته ایم .

درد ، ما را به یافتن پاسخ پرسش های خود در جاهایی وا می دارد که پیش از این هر گز ندیده ایم .

درد ، ذهن ما را به سوی دیدگاههایی می گشاید که کلید فراست ، درک و آزادی را در خود دارند .

درد ، ما را به سفری برای اکتشاف درون می فرستد و به ما می آموزد که چگونه به تمامی وجودمان عشق بورزیم و پذیرای آن باشیم .

درد ، می تواند بزرگترین آموزگار ما باشد .

درد ، دوستی است که به ما می گوید کدام بخش زندگیمان به توجه بیشتری نیاز دارد .

درد ، حس مقدسی است که به ما اجازه می دهد کشف کنیم به راستی چه کسی هستیم .

 

  نظرات ()
فرقی نمیکند که ... نویسنده: غلامحسین ریاحی - ۱۳٩٠/۳/٢٩

فرقی نمیکند که گودال کوچک آب باشی یا دریای بیکران . زلال که باشی آسمان در توست .

  نظرات ()
نامت را نویسنده: غلامحسین ریاحی - ۱۳٩٠/۳/٢٧

نامت را

بر ساحل ، نوشتم

دریا شست و با خود برد

اینک

دریا با هر خروش

ترا به نام می خواند !

  نظرات ()
زیباترین غزل حافظ کدام است ؟ نویسنده: غلامحسین ریاحی - ۱۳٩٠/۳/٢٦

زیباترین غزل حافظ ؟ 

زیباترین غزل حافظ کدام است ؟

همه ی غزل های حافظ دلنشین است . اما در مسیر انتخاب بهترین غزل او شاید همه متردد شوند . غزلی که در زیر می خوانید شاید یکی از آن بهترین ها باشد :

بَـرنیامــــد از تـمنّای لـبَت کــــامــم هـنوز          

بَر امیدِ جامِ لَعلَ‌ات دُردی آشامم هنوز

روز اوّل رفــت دینــم ، بــر سـر زلـفین تــو          

تا چه خواهد شد درین سودا سرانجامم هنوز

ساقیا یک جرعه‌ای زان آبِ آتشگون که من       

در میان پختگان عشق او خامم هنوز

از خطا گفتم شبی زلف ترا مشک خُتَن           

می زند هر لحظه تیغی مُو بر اندامم هنوز

پــرتـو روی تـو تـا در خلوَتم دیـد آفـتــاب            

می رود چون سایه هر دَم بر دَر و بامَم هنوز

نام من رفته‌ست روزی بر لبِ جانان به سَهو     

اهل دل را بوی جان می‌آید از نامَم هنوز

در ازل داده‌ست مــا را ســاقیِ لعل لبت           

جرعه‌ی جامی که من مدهوش آن جامم هنوز

ای که گفتی جان بده ، تا باشدت آرام جان       

جان به غمهایش سپُردم نیست آرامم هنوز

در قلـــم آورد حـــافظ قـصه لـعل لــبش              

آب حیوان می رود هر دم ز اقلامم هنوز

 

 

  نظرات ()
بهار ، جلوه زیبای خداوند نویسنده: غلامحسین ریاحی - ۱۳٩٠/۳/٢٦

بهار ، جلوه زیبای خداوند 

بهار ، جلوه گاه پروردگار

با رسیدن بهار ، طبیعت ردای سبز بر تن می کند . چکاوک ها ، هزار دستان و قمریان ، نغمه ها و سرودهای فرح بخش و تازه سرمی دهند و انسان ها را به مهرورزی ، گره گشایی و هم گرایی فرا می خوانند .

بهار ، پیام آور عشق و رویش است و موسم سرور و آشتی و به همین خاطر است که خواستنی است و با آمدنش دل ها سرشار از سرور و جان ها معرفت می یابد .

 بهار ، پیام آور تعادل است و اینکه در سایه تعادل ، زندگی زیبا می شود .

با دیدن بهار ، رحمت و محبت خداوند را به یاد می آوریم . در اینکه چشمه مهر ایزد همواره به سوی آدمیان و همه موجودات ، سرازیر است و ما اگر او و نشانه هایش را فراموش کنیم ، او هرگز ما را فراموش نمی کند و با دگرگونی فصل ها نیز به جلوه گری قدرت بی پایانش می پردازد تا شاید دلی به یاد او افتد و به شوق او بتپد و بر اثر تماشای جلوه هایش ، اشک شوق از چشمی جاری شود .

اساسا جهان هستی ، آینه دار خداست و جمال پروردگارش را به تماشا گذاشته است . به تعبیر زیبای حافظ :

مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست؟

به دست مردم چشم ، از رخ تو گل چیدن

بهار نیز یکی از باشکوه ترین جلوه های خدا در جهان هستی است که می توان با تماشای آن ، نقبی به عالم معنا زد و راهی به سوی خدا یافت و جمال پروردگار را به تماشا نشست . چه زیبا سروده است ، سعدی شیرازی :

بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار

خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار

بلبلان وقت گل آمد که بنالند از شوق

نه کم از بلبل مستی تو بنال ای هشیار

آفرینش همه تنبیه خداوند دل است

دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار

خبرت هست که مرغان سحر می گویند

آخر ای خفته ! سر از خواب جهالت بردار

 

  نظرات ()
غریب است ... نویسنده: غلامحسین ریاحی - ۱۳٩٠/۳/٢٤

غریب است دوست داشتن و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن ... وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده ؛ به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر ، ما سرخوش‌تر ، هر چه او دل نازک‌تر ، ما بی رحم ‌تر ... تقصیر از ما نیست ؛ تمامی قصه های عاشقانه ، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند .

  نظرات ()
انسان چیست ؟ نویسنده: غلامحسین ریاحی - ۱۳٩٠/۳/٢٤

انسان چیست ؟

شنبه : به دنیا می آید .

یکشنبه : راه می رود . 

دوشنبه : عاشق می شود . 

سه شنبه : شکست می خورد . 

چهارشنبه : ازدواج می کند .

پنج شنبه : به بستر بیماری می افتد . 

جمعه : می میرد .

 

 

  نظرات ()
خیلی جالبه ! نویسنده: غلامحسین ریاحی - ۱۳٩٠/۳/٢٤

خیلی جالبه !

از سوسک می ترسیم . از له کردن شخصیت دیگران مثل سوسک نمی ترسیم .

از عنکبوت می ترسیم . از اینکه تمام زندگیمان تار عنکبوت ببندد نمی ترسیم .

از شکستن لیوان می ترسیم . از شکستن دل آدمها نمی ترسیم .

از اینکه به ما خیانت کنند می ترسیم . از خیانت به دیگران نمی ترسیم .

 

  نظرات ()
سخنانی از بزرگان نویسنده: غلامحسین ریاحی - ۱۳٩٠/۳/٢٤

سخنانی از بزرگان

انسان های بزرگ دو دل دارند : دلی که درد می کشد و پنهان است ، دلی که می خندد و آشکار است .

هیچ وقت نگو وقت نداری . به تو همان مقدار زمان داده شده که به هلن کلر ، لئوناردو داوینچی ، توماس جفرسون و آلبرت انیشتین .

هیچ صیادی از جویی حقیر که به گودالی می ریزد مروارید ی صید نخواهد کرد . ( فروغ فرخزاد )

همه دوست دارند که به بهشت بروند ، ولی کسی دوست ندارد که بمیرد .  (جان لوییس ) 

عشق مانند نواختن پیانو است . ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری ، سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی . 

هیچ چیز ویرانگرتر از این نیست که متوجه شویم کسی که به آن اعتماد داشته ایم عمری فریبمان داده است .

دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم . ‏( چارلی چاپلین ) ‏ 

اگر انسانها بدانند فرصت با هم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود .

عشق در لحظه پدید می آید . دوست داشتن در امتداد زمان . و این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است .

یکی از شاگردان سقراط وی را پرسید : زچه رو هرگزت اندوهگین ندیده ام ؟ گفت از آن رو که چیزی را مالک نیستم که عدمش اندوهگینم کند .

راه دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود .

انسانی که در نبرد زندگی می خندد قابل ستایش است .

دنیا دو روز است . آن روز که با تو نیست صبور باش و آن روز که با توست مغرور نباش زیرا هر دو پایان پذیر است .

ذهن انسان احمق مانند مردمک چشم است ؟؟؟ هر چقدر بیشتر نور بتابانی ... تنگ تر می شود !!!

  نظرات ()
باور کنید ... نویسنده: غلامحسین ریاحی - ۱۳٩٠/۳/٢٤

باور کنید ...

باور کنید ، هر گاه یک بیمار سرطانی با استفاده از قوه ی تخیل ، خود را عضو مفیدی از جامعه بشری احساس کند و از صمیم قلب برای همنوعان خود سلامت و سعادت بخواهد ، یاخته های بدن او نسبت به این اندیشه ی مهر آمیز واکنش نشان خواهد داد و تغییرات به وجود آمده در اجزاء ملکول بر تومورهای سرطانی غلبه می کنند و بهبودی از راه می رسد .

 

باور کنید ، کسانی که در ذهن و قلبشان بذر خشم و کینه و انتقام جویی را افشانده اند ، به زودی تعادل روحی خود را از دست خواهند داد و درست مانند یک سلول سرطانی بر اطرافیان خود تاثیر می گذارند و زندگی آنها را نیز از توازن خارج می کنند .

 

باور کنید ، نحوه ی تفکر ما نه تنها بر اوضاع و احوال شخص ما که بر اذهان همه ی انسانها در سراسر جهان تاثیر می گذارد .

 

باور کنید ، اگر کره بر ابروان آورید و افکار سیاه و مسموم به ذهن خود راه دهید ، تنها خود را نیازرده اید ، بلکه شخصی را در آن طرف دنیا نیز پریشان کرده اید .

 

باور کنید ، عقیده ای که بر اذهان توده مردم جای گیرد و زمان ابرازش فرا برسد چنان نیرومند است که حتی اگر تمام ارتش های جهان متفق شوند یارای مقابله با آن را ندارند . [1]



[1] ویکتور هوگو

  نظرات ()
ارزش لحظه ها نویسنده: غلامحسین ریاحی - ۱۳٩٠/۳/٢٤

ارزش لحظه ها

ارزش یک خواهر را ،

از کسی بپرس

که آن را ندارد .

 

                       To realize

                       The value of a sister

                       Ask someone

                       Who doesn't have one

 

                       ارزش ده سال را ،

                       از زوج هائی بپرس که

                       تازه از هم جدا شده اند .

 

                       To realize

                       The value of ten years

                       Ask a newly

                       Divorced couple

 

 

                       ارزش چهار سال را ،

                       از یک فارغ التحصیل دانشگاه بپرس .

  

                       To realize

                       The value of four years

                       Ask a graduate

 

                       ارزش یک سال را ،

                       از دانش آموزی بپرس که

                       در امتحان نهائی

                       مردود شده است .

 

                       To realize

                       The value of one year

                       Ask a student who

                       Has failed a final exam

 

 

                       ارزش یک ماه را ،

                       از مادری بپرس که

                       کودک نارس به دنیا آورده است .

   

                   To realize

                  The value of one month

                  Ask a mother who has given birth to a premature baby.

 

                       ارزش یک هفته را ،

                       از ویراستار یک مجله هفتگی بپرس .

 

                       To realize

                       The value of one week

                       Ask an editor of a weekly newspaper

 

                       ارزش یک ساعت را ،

                       از عاشقانی بپرس که

                       در انتظار زمان قرار ملاقات هستند .

 

                       To realize

                       The value of one hour

                       Ask the lovers who are waiting to meet

 

 

                       ارزش یک دقیقه را ،

                       از کسی بپرس که

                       به قطار ، اتوبوس یا هواپیما نرسیده است .

 

                       To realize

                       The value of one minute

                       Ask a person who has missed the train , bus or plane

 

                       ارزش یک ثانیه را ،

                       از کسی بپرس که

                       از حادثه ای جان سالم به در برده است .

 

                       To realize

                       The value of one-second

                       Ask a person who has survived an accident

 

                       ارزش یک میلی ثانیه را ،

                       از کسی بپرس که در مسابقات المپیک ،

                       مدال نقره برده است .

                       To realize

                       The value of one millisecond

                       Ask the person who has won a silver medal in the Olympics

 

                       زمان برای هیچکس صبر نمی کند .

                       قدر هر لحظه خود را بدانید .

                       قدر آن را بیشتر خواهید دانست ، اگر بتوانید آن را با دیگران نیز تقسیم کنید .

 

                       Time waits for no one. Treasure every moment you have.

                       You will treasure it even more when you can share it with someone special.

 

 

                       برای پی بردن به ارزش یک دوست ،

                       آن را از دست بده .

                       To realize the value of a friend

                       Lose one

 

 

 

 

  نظرات ()
بی جواب نگذار نویسنده: غلامحسین ریاحی - ۱۳٩٠/۳/٢٤

بی جواب نگذار

جواب سلام را با علیک

جواب تشکر را با تواضع ،

جواب کینه را با گذشت ،

 جواب بی مهری را با محبت ،

 جواب ترس را با جرأت ،

جواب دروغ را با راستی ،

جواب دشمنی را با دوستی ،

جواب زشتی را به زیبایی ،

جواب توهم را به روشنی ،

جواب خشم را به صبوری ،

جواب سرد را به گرمی ،

 جواب نامردی را با مردانگی ،

 جواب همدلی را با رازداری ،

 جواب پشتکار را با تشویق ،

جواب اعتماد را بی ریا ،

جواب بی تفاوت را با التفات ،

جواب یکرنگی را با اطمینان ،

جواب مسئولیت را با وجدان ،

جواب حسادت را با اغماض ،

جواب خواهش را بی غرور ،

 جواب دو رنگی را با خلوص ،

جواب بی ادب را با سکوت ،

جواب نگاه مهربان را با لبخند ،

جواب لبخند را با خنده ،

 جواب دلمرده را با امید ،

  جواب منتظر را با نوید ،

جواب گناه را با بخشش ،

  هیچ وقت هیچ چیز و هیچ کس را بی جواب نگذار ، مطمئن باش هر جوابی بدهی ، یک روزی ، یک جوری ، یک جایی به تو باز می گردد ...

 

  نظرات ()
و اکنون با تو بگویم که کار با عشق چیست؟ نویسنده: غلامحسین ریاحی - ۱۳٩٠/۳/٢۳

و اکنون با تو بگویم که کار با عشق چیست؟

کار با عشق آن است که پارچه ای را ببافی بدین امید که معشوق تو آن را بر تن خواهد کرد . کار با عشق آن است که خانه ای را با خشت محبت بنا کنی بدین امید که محبوب تو در آن زندگی خواهد کرد . کار با عشق آن است که دانه ای را با لطف و مهربانی بکاری و حاصل آن را با لذت درو کنی چنانکه گویی معشوق تو آنرا تناول خواهد کرد . و بالاخره کار با عشق آنست که هر چیز را با نفس خویش جان دهی و بدانی که پاکان و قدیسان عالم به تو می نگرند .[1]

 



[1] جبران خلیل جبران

 

  نظرات ()
گفت موسی ای خداوند حساب نویسنده: غلامحسین ریاحی - ۱۳٩٠/۳/٢۳

گفت موسی ای خداوند حساب

نقش کردی ، باز چون کردی خراب ؟

نر و ماده نقش کردی جانفزا

وانگهی ویران کنی آن را ، چرا ؟

گفت حق : دانم که این پرسش تو را

نیست از انکار و غفلت و ز هوی

ور نه تأدیب و عتابت کردمی

بهر این پرسش تو را آزرد می

لیک می‏خواهی که در افعال ما

باز جویی حکمت و سر قضا

تا از آن واقف کنی مر عام را

پخته گردانی بدین هر خام را

پس بفرمودش خدا ای ذو لباب

چون بپرسیدی بیا بشنو جواب

موسیا تخمی بکار اندر زمین

تا تو خود هم وا دهی انصاف این

چونکه موسی کشت و کشتش شد تمام

خوشه‏ هایش یافت خوبی و نظام

داس بگرفت و مر آنها را برید

پس ندا از غیب در گوشش رسید

که چرا کشتی کنی و پروری

چون کمالی یافت آن را می‏بری ؟

گفت یارب ز آن کنم ویران و پست

که در اینجا دانه هست و کاه هست

دانه لایق نیست در انبار کاه

کاه در انبار گندم ، هم تباه

نیست حکمت این دو را آمیختن

فرق ، واجب می‏کند در بیختن

گفت این دانش ز که آموختی ؟

نور این شمع از کجا افروختی ؟

گفت تمییزم تو دادی ای خدا

گفت پس تمییز چون نبود مرا ؟

در خلایق روحهای پاک هست

روحهای تیره گلناک هست

این صدفها نیست در یک مرتبه

در یکی در است و در دیگر شبه

واجب است اظهار این نیک و تباه

همچنان کاظهار گندمها ز کاه

مثنوی معنوی مولانا

  نظرات ()
شیخ فریدالدین عطار نویسنده: غلامحسین ریاحی - ۱۳٩٠/۳/٢۳

آن یکی در پیش شیر دادگر

ذم دنیا کرد بسیاری مگر

حیدرش گفتا که دنیا نیست بد

بد تویی ، زیرا که دوری از خرد

هست دنیا بر مثال کشتزار

هم شب و هم روز باید کشت و کار

زانکه عزّ و دولت دین سر به سر

جمله از دنیا توان برد ای پسر

تخم امروزینه فردا بر دهد

ور نکاری ای دریغا بر دهد

گر ز دنیا بر نخواهی برد تو

زندگی نادیده خواهی مرد تو

دائما در غصّه خواهی ماند باز

کار ، سخت و مرد ، سست و ره دراز

 

  نظرات ()
حرف های نا گفته نویسنده: غلامحسین ریاحی - ۱۳٩٠/۳/٢۳

حرف های ناگفته

به پیوندهای کسی که دوستش داریم احترام بگذاریم ، اگر این پیوندها برای او اهمیت دارند ، باید برای ما نیز مهم باشند .

برچسب قیمت را از روی انسان ها برداریم ، هر فردی در مقام خود ارزشمند است . همه هیجان ها در کشف ارزش آدم هااست .

از بخشش و ارزانی داشتن مهر مهراسیم . اگر با جان و دل ببخشیم ، هر گز نمی توانیم بیش از اندازه ارزانی داریم .

هر گز دیگری را نا گزیر مکنیم به نام عشق کاری برای ما انجام دهد . با عشق نمی توان معامله کرد .

بدانیم که حق انتخاب همیشه از آن ماست . به میل ماست که چه کنیم .

مگذاریم که رویداد زندگی دلمان را سخت کند . از آنها برای حساس تر و آگاه تر شدن سود ببریم .

مگذاریم که حرف های ناگفته در دلمان بماند . یکدیگر را خاموش نکنیم هیچ کس در سایه نمی روید .

زانوی غم به بغل مگیریم ! در اندوه خود فرو مرویم ! زندگی کنیم و دوست داشته باشیم ؛ زمان برای همیشه از آن ما نیست .

به خشم ، رنجش و درد میاویزیم ! نیرویمان را به یغما می برند و ما را از عشق دور می کنند .

کودک درون خود را زنده و بازیگوش نگاه داریم .

اگر هر روز مجالی برای گفت و گو فراهم آوریم ، هر گز با یکدیگر بیگانه نخواهیم شد .

دست از غرور برداریم ، غرور ، کاذب است ، حصار می آفریند و سدی برای نزدیکی می شود .

محبت ، ملاطفت و نزدیکی را بیافزایم ؛ اینها منابع توانمندی برای پرورش پیوندها هستند .

دست از نگرانی برداریم . بیشتر آنچه راکه امروز غصه اش را می خوریم ، فردا به سختی به یاد می آوریم .

عشق را می توان آفرید ، پس چرا بی عشق سر کنیم .

اجازه ندهیم دیگری مارا بر پایه ای رفیع بنشاند ، چرا که افتادن بس سهل است .

چه احساس زیبائی است بر قراری پیوند با انسانی که نه تنها ما دوستش می داریم ، بلکه بسیاری دوستدار اویند . این بدان معناست که انتخاب نیکوئی کرده ایم .

خلق هر آنچه ارزشمند است بردباری و نیرو می طلبد .

به یاد داشته باشیم که ارزش های اخلاقی و معنوی محدودیت فراهم نمی کنند ، حمایت گرند .

بخندیم و بگذار گل خنده بر لبانمان شکوفا بماند . خنده قلب را قوت می بخشد ومارا از بیماری های قلبی می رهاند .

شاید بد نباشد کاری را که ترجیح می دهیم نکنیم ، برای شادمانی دل دیگری انجام دهیم .

مشکلات را به چشم معجزاتی کوچک بنگریم که همراه خود دانش و دگرگونی به ارمغان می آورند .

ادب را از یاد مبریم ، عشق مجوزی برای گستاخی و بی ادبی نیست .    

 

  نظرات ()
بیائیم زندگی کنیم ! نویسنده: غلامحسین ریاحی - ۱۳٩٠/۳/٢۱

بیاییم زندگی کنیم

همه ما زنده ایم ، اما برخی از ما زنده ایم و زندگی می کنیم . این دو کاملا متفاوتند . زنده بودن و نفس کشیدن ما را در مقابله با مشکلات آسیب پذیر و شکننده می سازد . زنده بودن و نفس کشیدن کافی نیست !

زنده بودن ، یعنی خود را به دست حوادث روزگار سپردن . زنده بودن ، یعنی هر چه پیش آید ، خوش آید . زنده بودن ، یعنی قبول ناتوانی و سر تسلیم فرود آوردن در برابر هر عامل مشکل زا و تنش زا در زندگی .

اما !

زندگی کردن ، یعنی با اطمینان کامل زندگی کردن . یعنی ، به زندگی وفا دار بودن ، یعنی لحظه ای پا به عقب نگذاشتن .

زندگی کردن ، یعنی با کمال میل و اراده به زندگی دل سپردن و به زندگی ادامه دادن .زندگی کردن ، یعنی به زندگی عشق ورزیدن .

اگر می خواهید زندگی کنید از امروز ، از همین لحظه تصمیم بگیرید که :

باید زندگی کرد آن هم پر قدرت و با صلابت ،

باید به زندگی عشق ورزید با تمام فراز و نشیبی که دارد ،

باید از لحظه لحظه زندگی لذت برد ،

باید در شرایط دشوار زندگی همدست مشکلات نشد و عرصه را بر خود تنگ نساخت ،

باید زندگی کرد و هر گز اسیر مشکلات آن نشد ،

باید زندگی کرد و بازیچه حوادث آن نشد ،

باید زندگی کرد و ...

 

                                                                                                   

  نظرات ()
چگونه می توان سرنوشت را تغییر داد ؟ نویسنده: غلامحسین ریاحی - ۱۳٩٠/۳/٢۱

چگونه می توان سرنوشت را تغییر داد ؟

آنچه امروز انجام می دهید به دلیل احساسی است که هم اکنون دارید . اگر بتوانید با تغییر احساس تان رفتار خود را دگرگون کنید ، آینده در دستان شما خواهد بود . باورهای ما در آنچه در آینده رخ خواهد داد بسیار موثرند .

یکی از عوامل مهمی که می تواند سرنوشت انسان ها را رقم بزند آموختن است . چون دانش قدرت است . بسیاری از کسانی که به آموختن عشق می ورزند قادر شده اند تا سرنوشت زندگی خود را آنگونه که می خواهند تغییر دهند . عشق به آموختن را در خود ایجاد کنید . آموخته های خود را با دیگران نیز تقسیم کنید . این کار این احساس را در شما زنده خواهد کرد که وجود شما برای دیگران مفید است و این تقسیم آموخته ها با دیگران سایه احساس رضایت و خوشی را بر زندگی شما گسترده خواهد کرد . 

  نظرات ()
سه گام تا تغییر نویسنده: غلامحسین ریاحی - ۱۳٩٠/۳/٢۱

سه گام تا تغییر

خیلی ها علاقمندند که زندگی خود را تغییر دهند چرا که عادات ، رفتارها ، تصورات ، اندیشه ها و احساساتی در آنها وجود دارد که مانع پیشرفت آنان است . برای تغییر یافتن کافی است سه قدم برداشته شود .

الف : باور کنید که این تغییر ضروری است . باید به جایی برسید که معتقد شوید این تغییر باید صورت بگیرد و شما باید آن را به وجود آورید ، چون این زندگی متعلق به شما است و شما در قبال آن مسئوول اید .

ب : در ذهن خود این معادله را بسازید . « تغییر نکردن مساوی با نا کامی است » . اگر نتوانید این رابطه را در ذهن خود به وجود آورید مسلما به آنچه که تا کنون آموخته اید عمل نخواهید کرد . خود را در قبال تغییری که لازم دارید متعهد نشان دهید .

ج : به منظور اینکه تغییری که در خود ایجاد می کنید برای همیشه باقی بماند ، باید آن را در خود شرطی کنید . بنا بر این :

باور کنید که باید تغییر کنید .

برای ایجاد تغییر ، آن را در ذهن خود با خوشی مرتبط سازید .

خود را با این حلقه ارتباطی جدید شرطی کنید .

هر روز بر تار و پود این حلقه جدید بیفزایید و از آن حلقه ای پولادین بسازید . حلقه ی ارتباطی بسیار محکمی که برای مقابله با زندگی به شما نیرو می بخشد .

 

  نظرات ()
مسیر سر نوشت نویسنده: غلامحسین ریاحی - ۱۳٩٠/۳/٢۱

مسیر سر نوشت

باید بدانیم که ، با هر اقدامی ، هر چند کوچک و ساده ، بخشی از زندگی ما ساخته می شود . با همین کارهای ساده است که سرنوشت مان شکل می گیرد . اگر می خواهیم در زندگی به هدفی برسیم ، باید با آنچه هم اکنون انجام می دهیم به هدف نزدیک شویم .

سرنوشت هر کدام از ما زاییده ی چهار عنصر است :

نیاز ،

عمل ،

عکس العمل ،

نتیجه .

هر عملی که انجام می دهیم به علت یک نیاز است . این عمل مسلما در زندگی ما نقش خواهد داشت . شاید تاثیر آن بسیار جزیی باشد . اما به هر حال به دنبال هر عمل ، عکس العملی هست . هر اقدامی نتیجه ای در بر خواهد داشت و این نتیجه چه کوچک ، چه بزرگ ، چه مثبت و چه منفی به مسیر زندگی مان جهت خواهد بخشید .

بنابراین ، برای رسیدن به مقصد دلخواه باید این چهار عنصر در اختیار ما قرار بگیرد . می خواهیم زندگی مان چگونه باشد ؟ می خواهیم چه سرنوشتی برای خود رقم بزنیم ؟ می خواهیم مقصدمان کجا باشد ؟

اگر عقیده داریم زندگی مان باید تغییر بکند باید بدانیم لازم است چه باورهایی داشته باشیم ، چگونه فکر کنیم و روز چه اعمالی انجام دهیم .

زمان طراحی فردا ، اکنون است . اگر اکنون عمل نکنیم چند سال دیگر خواهیم گفت : « خدایا کاش این کار را می کردم ! »     

 

  نظرات ()
در فرهنگ لغات نویسنده: غلامحسین ریاحی - ۱۳٩٠/۳/٢۱

در فرهنگ لغات

سازنده ترین کلمه (( گذشت )) است آن را تمرین کن .

پرمعنی ترین کلمه (( ما )) است آن را به کار بر .

عمیق ترین کلمه (( عشق )) است به آن ارج بده .

بی رحم ترین کلمه (( تنفر )) است با آن بازی نکن .

خودخواهانه ترین کلمه (( من )) است از آن دوری کن .

نا پایدارترین کلمه (( خشم )) است آن را فرو بر .

بازدارنده ترین کلمه (( ترس )) است با آن مقابله کن .

با نشاط ترین کلمه (( کار )) است به آن بپرداز .

پوچ ترین کلمه (( طمع )) است آن را بکش .

سازنده ترین کلمه (( صبر )) است برای داشتنش دعا کن .

  نظرات ()
نامه آبراهام لینکلن به معلم فرزندش نویسنده: غلامحسین ریاحی - ۱۳٩٠/۳/٢۱

نامه آبراهام لینکلن به معلم فرزندش

به پسرم درس بدهید ؛ او باید بداند که همه مردم عادل و همه آن ها صادق نیستند ،

اما به پسرم بیاموزید ،که به ازای هر شیاد ، انسان صدیقی هم وجود دارد .

به او بگویید ، به ازای هر سیاستمدار خودخواه ، رهبر جوانمردی هم یافت می شود .

به او بیاموزید ، که در ازای هر دشمن ، دوستی هم هست . می دانم که وقت می گیرد ،

اما به او بیاموزید، اگر با کار و زحمت خویش ، یک دلار کاسبی کند بهتر از آن است که جایی روی زمین پنج دلار بیابد .

به او بیاموزید ، که از باختن پند بگیرد . از پیروز شدن لذت ببرد . او را از غبطه خوردن بر حذر دارید .

به او نقش و تاثیر مهم خندیدن را یادآور شوید .

اگر می توانید، به او نقش موثر کتاب در زندگی را آموزش دهید .

به او بگویید ، تعمق کند ، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقیق شود . به گل های درون باغچه و زنبورها که در هوا پرواز می کنند ، دقیق شود .

به پسرم بیاموزید که در مدرسه بهتر این است که مردود شود اما با تقلب به قبولی نرسد.

به پسرم یاد بدهید ، با ملایم ها ، ملایم و با گردن کش ها ، گردن کش باشد .

به او بگویید ، به عقایدش ایمان داشته باشد حتی اگر همه بر خلاف او حرف بزنند .

به پسرم یاد بدهید ، که همه حرف ها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست می رسد انتخاب کند .

ارزش های زندگی را به پسرم آموزش دهید . اگر می توانید به پسرم یاد بدهید که در اوج اندوه تبسم کند .

به او بیاموزید که از اشک ریختن خجالت نکشد .

به او بیاموزید که می تواند برای فکر و شعورش مبلغی تعیین کند ، اما قیمت گذاری برای دل بی معناست .

به او بگویید،که تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق می داند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد .

در کار تدریس به پسرم ملایمت به خرج دهید، اما از او یک نازپرورده نسازید . بگذارید که او شجاع باشد،

به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد توقع زیادی است اما ببینید که چه می توانید بکنید ،

پسرم کودک کم سال بسیار خوبی است.

 

  نظرات ()
در نگاه مولانا و عارفانی نظیر او نویسنده: غلامحسین ریاحی - ۱۳٩٠/۳/٢۱

در نگاه مولانا و عارفانی نظیر او

زندگی ، تلاش ها و رویا های انسان سراسر طنز است ! چرا که انسان نا آگاهانه همواره به جست و جوی چیزی است که پیشاپیش در وجودش نهفته است ! اما این نکته را درست زمانی می فهمد که به حقیقت می رسد! نه پیش از آن !

مشهور است که بودا درست در نخستین شب ازدواجش ، در حالی که هنوز آفتاب اولین صبح زندگی مشترکش طلوع نکرده بود ، قصر پدر را در جست و جوی حقیقت ترک می کند . این سفر سالیان سال به درازا می کشد و زمانی که به خانه باز می گردد فرزندش سیزده ساله بوده است ! هنگامی که همسرش بعد از این همه انتظار چشم در چشمان بودا می دوزد ، آشکارا حس می کند که او به حقیقتی بزرگ دست یافته است . حقیقتی عمیق و متعالی .

بودا که از این انتظار طولانی همسرش شگفت زده شده بود از او مپرسد : چرا به دنبال زندگی خود نرفته ای؟!

همسرش می گوید : من نیز در طی این سالها همانند تو سوالی در ذهن داشتم و به دنبال پاسخش می گشتم! می دانستم که تو بالاخره باز می گردی و البته با دستانی پر! دوست داشتم جواب سوالم را از زبان تو بشنوم ، از زبان کسی که حقیقت را با تمام وجودش لمس کرده باشد . می خواستم بپرسم آیا آن چه را که دنبالش بودی در همین جا و در کنار خانواده ات یافت نمی شد؟!

و بودا می گوید : حق با توست ! اما من پس از سیزده سال تلاش و تکاپو این نکته را فهمیدم که جز بی کران درون انسان نه جایی برای رفتن هست و نه چیزی برای جستن ! حقیقت بی هیچ پوششی کاملا عریان و آشکار در کنار ماست آن قدر نزدیک که حتی کلمه نزدیک هم نمی تواند واژه درستی باشد ! چرا که حتی در نزدیکی هم نوعی فاصله وجود دارد ! ما برای دیدن حقیقت تنها به قلبی حساس و چشمانی تیزبین نیاز داریم .

تمامی کوشش مولانا در حکایت های رنگارنگ مثنوی اعطای چنین چشم و چنین قلبی به ماست او می گوید : معجزات همواره در کنار شما هستند و در هر لحظه از زندگی تان رخ می دهند فقط کافی است نگاه شان کنید .

او گوید : به چیزی اضافه تر از دیدن نیازی نیست ! لازم نیست تا به جایی بروید ! برای عارف شدن و برای دست یابی به حقیقت نیازی نیست کاری بکنید ! بلکه در هر نقطه از زمین ، و هر جایی که هستید به همین اندازه که با چشمانی کاملا باز شاهد زندگی و بازی های رنگارنگ آن باشید ، کافی است !

این موضوع در ارتباط با گوش دادن هم صدق میکند ! تمامی راز مراقبه در همین دو نکته خلاصه شده است شاهد بودن و گوش دادن اگر بتوانیم چگونه دیدن و چگونه شنیدن را بیاموزیم عمیق ترین راز مراقبه را فرا گرفته‌ایم !

 

 

 

  نظرات ()
مولانا نویسنده: غلامحسین ریاحی - ۱۳٩٠/۳/٢۱

مولانا

در جهان تنها یک فضیلت وجود دارد و آن آگاهی است و تنها یک گناه ، و آن جهل است و در این بین ، باز بودن و بسته بودن چشم ها ، تنها تفاوت میان انسان های آگاه و نا آگاه است .

نخستین گام برای رسیدن به آگاهی توجه کافی به کردار ،  گفتار و پندار است . زمانی که تا به این حد از احوال جسم ، ذهن و زندگی خود با خبر شدیم ، آن گاه معجزات رخ می دهند .

  نظرات ()
اعجاز کلام نویسنده: غلامحسین ریاحی - ۱۳٩٠/۳/۱۸

اعجاز کلام

کلام تو چراغ تو است . واژه ها و اندیشه ها نوعی رادیو اکتیویته اند که بی ثمر باز نمی گردند . دانشمندی گفته است که کلمات در هاله ای از نور قرار دارند . و انسان مدام ثمره کلام خود را می درود .

به کلامی گوش سپارید که طنین آن ، بارقه ای از تحقق آرزو را به ارمغان آورد و  آن کلام که دل آگاهی ترا از یقین سرشار می کند . آن کلامی است که ثمر خواهد داد .  

 

  نظرات ()
خانه ی چشمم نویسنده: غلامحسین ریاحی - ۱۳٩٠/۳/۱۸

در لحظات با تو بودن

خوشم که

خانه ی چشمم

سرای تست !

 

  نظرات ()
سیاهی شب را نویسنده: غلامحسین ریاحی - ۱۳٩٠/۳/۱۸

سیاهی شب را

با یاد تو

به روشنایی روز

پیوند می زنم !

  نظرات ()
کودک دلم نویسنده: غلامحسین ریاحی - ۱۳٩٠/۳/۱۸

کودک دلم ، هر شب

بهانه ی

ترا می گیرد !

  نظرات ()
دیشب نویسنده: غلامحسین ریاحی - ۱۳٩٠/۳/۱۸

دیشب

یادت را ، به بستر ، تنهاییم خواندم

صبح

بسترم ، بوی ترا با خود داشت !

  نظرات ()
بی تو نویسنده: غلامحسین ریاحی - ۱۳٩٠/۳/۱۸

بی تو

ثانیه ها

چه کشدارند !

  نظرات ()
با تو نویسنده: غلامحسین ریاحی - ۱۳٩٠/۳/۱۸

با تو

سخن از تو می گویم

و بی تو

سخن از با تو بودن

  نظرات ()
اندوه بی تو بودن نویسنده: غلامحسین ریاحی - ۱۳٩٠/۳/۱۸

در زیر

آوار اندوه بی تو بودن

دیگر مجالی

برای نفس کشیدن

نیست !

  نظرات ()
بی تو بودن نویسنده: غلامحسین ریاحی - ۱۳٩٠/۳/۱۸

در زیر

آوار اندوه بی تو بودن

دیگر مجالی

برای نفس کشیدن

نیست !

  نظرات ()
نام تو نویسنده: غلامحسین ریاحی - ۱۳٩٠/۳/۱۸

نام تو

گلواژه ی

دفتر ، عشق است !

  نظرات ()
تو نویسنده: غلامحسین ریاحی - ۱۳٩٠/۳/۱۸

تو

تک بیت

غزل ، آفرینشی !

  نظرات ()
تو گلم ، باغ گلی نویسنده: غلامحسین ریاحی - ۱۳٩٠/۳/۱۸

چشم تو ، نرگس مست

لب تو ، غنچه ی نشکفته ی سرخ

گردنت ، یاس سپید

تو گلم

باغ گلی

  نظرات ()
شب نویسنده: غلامحسین ریاحی - ۱۳٩٠/۳/۱۸

شب

اسیر چشم های تست

و هرم آفتاب

اسیر ، دست های تو

  نظرات ()
بی تو نویسنده: غلامحسین ریاحی - ۱۳٩٠/۳/۱۸

بی تو

من

به مهمانی

یادها می روم !

تا در پنجه ی ، گرم یاد تو

فراموش کنم

بودنم را

بی تو

  نظرات ()
سفارش های من به خودم! نویسنده: غلامحسین ریاحی - ۱۳٩٠/۳/۱۸

من به خدای بزرگ و مهربان ایمان دارم و خود را در پناه او احساس می کنم .

من مسئولیت کامل زندگی خود را با توجه به پندار و گفتار و کردار و احساس خود می پذیرم .

من اختیار زندگی خود را دارم و آن را در مسیر سازندگی و پیشرفت هدایت می کنم .

من تصمیمات منطقی و درست می گیرم و با شهامت پیامدها و عوافب آن را می پذیرم .

من با به نظم در آوردن اندیشه ها و خواسته ها و وظایف خود ، انسان منظمی می شوم .

من فکر می کنم و آنگاه بر اساس فکر خود عمل می کنم .

من اشتباه می کنم ، خطا می کنم ، شکست می خورم ولی احساس خود کم بینی نمی کنم .

من با هر مشکلی که پیش آید ، با شهامت بر خورد می کنم !

من دیگران را به خاطر مشکلات زندگی و اشتباهات و شکست ها و یا نقص هائی که دارند سرزنش نمی کنم .

من مسامحه و تعلل نمی کنم !

من به خودم اجازه نمی دهم که در دام مقایسه با دیگران بیفتم .

من خود را به خاطر اشتباهات و شکست ها و ناکامی های خود سرزنش نمی کنم .

من از ناکامی و شکست نمی هراسم .

من به دیگران اجازه نمی دهم که مرا وادار به کاری که به صرفه و صلاح من نیست ، بکنند .

من نسبت به خود صبور و مهربان هستم .

من در برقراری تماس و ارتباط با دیگران پیشقدم می شوم .

من با قامتی سرافراز و استوار راه می روم و با تمام مردم با چهره ای دوستانه و خندان بر خورد می کنم .

من با دیگران با صمیمیت برخورد می کنم و از هر گونه تزویر و ریا پرهیز می کنم .

من کوشش می کنم که خود را به عنوان انسانی ارزشمند و قابل احترام به دیگران بشناسانم .

 

  نظرات ()
اگر فردا هر گز نیاید ! نویسنده: غلامحسین ریاحی - ۱۳٩٠/۳/۱۸

اگر فردا هرگز نیاید

اگر می دانستم این آخرین باری است که تو را می بینم ، می توانستم یکی دو دقیقه وقت صرف کرده و به تو بگویم دوستت دارم ، به جای اینکه فرض کنم و یا فکر کنم که تو حتما می دانی .

ما اطمینان داریم که فردایی هم هست تا خطایی را جبران کنیم و همیشه یک ثانیه فرصت می خواهیم تا همه چیز را به حالت اول برگردانیم . اما اگر امروز آخرین روزی باشد که برایمان باقی مانده آیا بهتر نیست همین امروز به عزیزان خود بگوییم دوستشان داریم .

پیر و جوان فرقی ندارد . شاید امروز آخرین روزی باشد که نزد عزیزمان هستیم . پس همین امروز به عزیزانمان نزدیک شویم و در گوششان نجوا کنیم : دوستتان دارم و همیشه برایم عزیز هستید .

از زمان باقیمانده استفاده کنید تا بگویید متاسفم لطفا مرا ببخشیدمتشکرم و یا همه چیز مرتب است .

در این صورت اگر فردا هرگز نیاید شما درباره امروز متاسف نخواهید بود.

 

  نظرات ()
مطالب اخیر مار را چگونه باید نوشت؟ حاصل عمر گابریل گارسیا مارکز در 15 جمله سنت فرانسیس اسیز درد فرقی نمیکند که ... نامت را زیباترین غزل حافظ کدام است ؟ بهار ، جلوه زیبای خداوند غریب است ... انسان چیست ؟
دوستان من   اخبار فناوری اطلاعات طراح قالب